خرید بک لینک
خدایا نمیخوام غر بزنم و ناشکری کنم. میدونم موقعیت الان من برای خیلیها حسرتآوره. میدونم توقع نداشتم بتونم تو این کشور کار گیر بیارم. میدونم این اول راهه و تا وقتی من به حرفهی اصلی خودم مشغول بشم راه درازه و من باید صبور باشم. میدونم همیشه بیشتر از تمام اطرافیانم هوای منو داشتی. میدونم اتفاقات خوب مکرر زندگیم رو بدون تلاش و فقط هدیه از طرف خودت دارم. . . . خدایا به خودت قسم با این نیت اومدم اینجا که نق بزنم و گله کنم، ولی وقتی میدونمها رو ردیف کردم خجالت کشیدم. سعی میکنم فراموش کنم که امشب گریه کردم، اونم جلوی چند تا مردِ هفت پشت غریبه. سعی میکنم برام بیاهمیت بشه درشت صحبت کردن مریض رو. سعی میکنم از این به بعد انقد زود از بیاحترامیها ناراحت نشم. سعی میکنم از کارم و محل کارم و صندلیای که الان روش نشستم بیزار نباشم. سعی میکنم فقط دعا کنم که زودتر یا بیکار بشم یا کاری با شرایط ایدهآلم بذاری جلوم... چون میدونم هنوز هوامو داری و باز هم بهترینها رو برام رقم میزنی.

برچسب: درد دل با خودت, نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 4:44

یه اتاقی روبروی خونمون هست که فقط اتاق خالیه با یه شیر آب. برقش قطعه و گاز هم نداره. یه خانمی با دو تا پسرش چند ماه قبل اومد اونجا رو اجاره کرد برای زندگیش. ما که داشتیم از تعجب شاخ درمیآوردیم. آخه محل زندگی نیست که. اصلا دستشویی و حموم و آشپزخونه نداره. در واقع یه مغازه قراضه است. پرسیدیم چرا اینجا رو گرفتی؟ میگه از شوهرم جدا شدم پول زیادی هم ندارم. واسه دستشویی هم میریم مسجد. خلاصه همه اهل محل بهش مشکوکن و میگن این خانم معتاده و فروشندهی مواده و بعضیهام بهش تهمتهای ناموسی میزنن. راست و دروغش رو هم فکر نکنم هیچکس بدونه. همه همینجوری یه چیزی میگن. البته خانمه هم یه جور آرایش خاصی میکنه که تو معتادها دیدم اکثرا. یکی دو دفعه هم اهل محل جمع شدن رفتن کلانتری که بیاین این رو جمعش کنین که محل رو به فساد میکشه و... ولی خبری از پلیس و پاسگاه نشده. بقیه محل که مفسد بودن این خانم براشون مسجله، پدر و مادر من هم اوایل خیلی میگفتن که این آدم درستی نیست و باید بره و... همیشه هم باهاشون بحث میکردم که شما که چیزی ندیدین و نمیدونین، چرا به بنده خدا تهمت میزنین. اصلا چه کار به کارش دارین. با اینکه

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 4:44

صفحه بندی